تبليغاتX
دو همنفس

 

خدايا براي آنچه نداشتم به سوي تو آمدم اما جوابي نشنيدم .كورسوهاي من به جز تو راهي به نور روشنايي نمي بيند .در اين سياهچال زمان بوي تلخ غم تمام وجودم را گرفته است .تنهاي تنها شده ام. در حسرت روزهايي كه داشتم و ندارم مي سوزم. براي هيچ و پوچ مي گريم٬  بدون اينكه اشكي بريزم .كسي در اين سايه ها آشكار نمي شود …

همه در كنارم هستند و هيچكس نيست ...همه مي گويند ولي هيچكس نمي شنود ...همه مي گريند ولي كسي

 اشكي نمي بيند ...همه مي بويند بدون اينكه بويي حس كنند ...زمانه مي گذرد بدون اينكه وجود داشته باشد

 چه فلسفه اي است بودن در حالي كه نيستي و ماندن در حالي كه مدتهاست رفته اي ...

چه ساده دلم مي شكند بدون هيچ گناهي ...شايد تنها گناهش پاك بودنش است .دلهاي پاك هميشه محكوم به

 سياهي هستند براي هميشه ...هيچ حس خوبي در اين دنيا وجود ندارد .گذر زمان انسانها را چه پست كرده است .براي دوست داشتنت سند مي خواهند. بوي تعفن دورنگي وريا حالم را بد ميكند ...سخت است شكستن

 بدون اينكه شكسته باشي ...»

  

«می سوزم از این دورویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه می خواهم.»

 

هیچ وقت نفرینت نکردم فقط واگذارت کردم به خدا

خودش بهتر جوابتو میده 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:57 توسط محمد ..... سهیلا |

 

سلام مهربونم

 

به خاطر همه چیز منو ببخش

 

اگه ناراحت بودم و ناراحتت کردم

 

اگه گاهی اوقات باهات خوب حرف نزدم

 

اگه اونطور که باید احساساتم رو بیان نکردم

 

منو ببخش

...

 

اگر می دونستی وقتی صداتو می شنوم چه احساسی پیدا می کنم...

 

اگر می دونستی وقتی بهم میگی خانومیه من چه احساسی پیدا می کنم...

 

اگر می دونستی وقتی بهم میگی دوست دارم چه احساسی پیدا می کنم...

 

هیچ وقت اینها رو از من دریغ نمی کردی

 

حالا هم ازت میخوام هیچ وقت این احساسهای قشنگ رو از من نگیری گل من

 

دوست دارم برای همیشه و بیشتر از همیشه

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 14:57 توسط محمد ..... سهیلا |

 

مرد و زن جوانی سوار برموتور در دل شب می راندند.

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.


زن جوان: یواشتر برو من می ترسم

مرد جوان: نه اینجوری خیلی بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی می ترسم


مرد جوان: خوب...اما اول باید بگی که دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم.. حالا میشه یواش تر برونی


مرد جوان: منو محکم بگیر

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری


مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و

روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم.اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد

یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان

را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود

و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

عاشقان کشتگان معشوق اند              برنيايد ز کشتگان آواز

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:58 توسط محمد ..... سهیلا |

به تو می اندیشم

 

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

 

همه وقت ،

 

همه جا ،

 

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

 

تو بدان این را

 

تنها تو بدان

 

تو بیا

 

تو بمان با من تنها تو بمان

 

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب !

 

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند !

 

اینک این من که به پای تو در افتادم باز.

 

ریسمانی کن از آن موی دراز

 

تو بگیر !

 

تو ببند !

 

تو بخواه !

 

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

 

قصه ابر هوا را تو بخوان !

 

                                                   تو بمان با من تنها تو بمان !

 

در دل ساغر هستی تو بجوش

 

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

 

آخرین جرعۀ این جام تهی را تو بنوش.

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:56 توسط محمد ..... سهیلا |

من حضورت را در همه جا کنار خویش احساس کرده ام

 

من صدایت را همه وقت در گوش خود شنیده ام

 

من چهره ات را همیشه بر دیدگانم یافته ام

 

تو....

 

تو همان حضور نابی که آرامش از توست

 

تو معنای تمام واژه های زیبایی

 

تو همان شعله ی مهیبی که بر شب من روشنی بخشیدی

 

تو همان حس شیرین انتظاری که از فراق یار باید کشید

 

تو همانی که باید باشی

 

                                      نجیب باشکوه و حیرت آور

 

آری تو همان نیمه ی گمشده ی منی

 

می خواهم با تو بمانم

 

پس دستان سرد مرا دریاب قلبت را به من بده و عشق را از من هدیه بگیر...

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:15 توسط محمد ..... سهیلا |

سلام عزیزم

اینم معنیه آهنگ تایتانیک(آهنگ وبلاگ) که بهت قول داده بودم بنویسم

« هر شب در رویاهایم تو را می بینم و حس میکنم اینگونه است که در یابم تو هنوز وجود داری و از دور

دست ها به رویایم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی دور یا نزدیک هرجا که هستی

مهم نیست حس میکنم که قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید . تو یکبار دیگر در را می گشایی و

مهمان قلبم می گردی و قلبم همواره با تو خواهد بود . عشق تنها می تواند یکبار تو را بنوازد و تا ابد

باقی بماند و تا پایان عمر تو را رها نکند . عشق آن زمانی به وجود آمد که من به تو عشق ورزیدم آن

لحظه راستینی که در آغوشت گرفتم لحظه ای که همواره در زندگی ام جاودان خواهد ماند . آن زمان که

در کنارم هستی از هیچ چیز نمی هراسم و حس میکنم که قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید . من

 تا ابد اینگونه خواهم ماند و در قلبم تو را حس خواهم کرد.»

تقدیم به تو با عشق          

 

                

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:22 توسط محمد ..... سهیلا |

«ای جدایی تو بهترین بهانۀ گریستن

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو

من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش ،

عطرهای سبز و آبی و کبود ،

نغمه های ناشنیده ساز می کنند،

بهتر از تمام نغمه ها و سازها!

روی مخمل لطیف گونه هایت

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند،

بهتر از تمام رنگ ها و رازها!

خوبِ خوبِ نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کند

            بهتر از شراب،

                     بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی ست

        من تو را

             به خلوت خدایی خیال خود

«بهترینِ بهترینِ من» خطاب می کنم

       بهترینِ بهترینِ من .»

 

 

 

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:0 توسط محمد ..... سهیلا |

« نمی دانم همیشه آغاز من با تو پیوند خورده یا اینکه خودم را به هر نحوی که شده با تو آغاز می کنم.

همین را می دانم که با تو شروع می شوم. شاهزاده رویایی قلعه پادشاهیه منی. فردای من در دعای امروز تو نهفته است و نگاه من همیشه نگران  لحظه های توست. از خدا می خواهم که همیشه تا هستم با شما باشم در پناه خودش. وگرنه نبودن را هزار بار بر بودن بی شما می خواهم.»

 

2 Pink Heart Ribbons Images # 174410

 

« دوستم داشته باش

من بدان می ارزم که در این قربانگاه

تو به دادم برسی

و نجاتم دهی از غم بی هم نفسی

تو بدان می ارزی

که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم

تا اسیر تو شوم

و به یمن نفسی آنقدر زنده بمانم

تا که پیر تو شوم.»

 

2 Pink Heart Ribbons Images # 174410

« واژه ها می خوانند غزل مستی تو
شعر بیتابی من
و گل هر کلمه رنگ عشقی دارد!
که در اندیشه من
رنگ چشمان تو است!
ای صدایت پر از آرامش روح
و دلت آینه پاک وجود
باورت هست که من نغمه وصل تو بر لب دارم؟
و به یاد نامت همه شــب تا به سحر بیدارم؟»

2 Pink Heart Ribbons Images # 174410

« چه زیباست کسی را دوست داشتن

با او عشق را ساختن.

چه زیباست برای کسی سرودن

او را بعد از خدا ستودن

او را در قصرها شاه کردن

او را در دل خویش جا کردن.»

 

برای همیشه دوست دارم گلم.قول قول قول

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:5 توسط محمد ..... سهیلا |

«اولین فال حافظی که برای محمدم و خودم گرفتم»

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم                                  چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

 

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست                             در دست سر مویی از آن عمر درازم

 

پروانه راحت بده ای شمع که امشب                                  از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

 

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی                        مستان تو خواهم که گذارند نمازم

 

چون نیست نماز من آلوده نمازی                                      در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

 

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید                                     محراب و کمانچه زد و ابروی تو سازم

 

گر خلوت مارا شبی از رخ بفروزی                                 چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

 

محمود بود عاقبت کار در این راه                                     گر سر برود بر سر سودای ایازم

 

 حافظ غم دل با که بگویم که در این دور            

       

جز جام نشاید که بود محرم رازم                

 

 

Click for Full Size View

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:19 توسط محمد ..... سهیلا |

سهيلاي عزيزم سلام.

 

نميدانم از كدامين درد بگويم كه نا گفته هايم آن قدر بسيار است كه تاب وتوان گفتنش نيست.

 

گاهي اشتباهات آدم ها اون قدر بزرگ كه نمي شه بخشيدشون اما گاهي

 

بعضي از ادم ها اون قدر بزرگن كه حتي بزرگ ترين اشتباهات رو هم

 

 مي تونن ببخشن.(مثل تو)

 

سهيلاي عزيزم.فرشته مهربون وساده من نمي دونم در موردم چي فكر

 

 مي كني اما ازت مي خوام كه اول به حرف هام خوب گوش كني بعد

 

تصميم بگيري.ميدونم كه اشتباه كردم اما باور كن ماجرا اون جوري كه تو

 

 فكر ميكني نيست.براي من هيچ كسي تو نميشه .

 

توي تمام اين مدت فقط يه چيزي آزارم مي داد اون هم طرز فكر تو در

 

 مورد من بود .چون تو نه تنها خودت كه فكر هات هم براي من مهمه.اين

 

وباور كن .

 

دوست دارم با همون صداقتي كه توي تو سراغ دارم تصميم بگيري .واين

 

 رو هم يادت نره كه هنوز هم

 خیلی دوستت دارم

 

به من نگو كه عشقم چشماش وبسته

 

كا ش بدوني نبودنت چه سخته

 

ديگه دلم گرفته از اين زمونه

 

من پشيمونم كه چرا ندونستم قدرت رو

 

پريشونم از اين كه من موندم بي تو

 

نه بي تو بودن ديگه دليلي نداره

 

تحملش رو نداره دلم طاقت نداره

 

 

نمیدونم چی بگم؟

 

من سردر گم شدم شمایی که داری این رومی خونی 

 

به من بگو چی کار کنم تا سهیلای من .من رو ببخشه

 

کمکم کنین.

محمد                                                       

                      

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 14:31 توسط محمد ..... سهیلا |